احمد بن محمد ميبدى

51

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

105 - وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً . از تو ( اى محمّد ) از كوه‌ها پرسند ( كه روز رستاخيز چه شود ؟ ) پس بگو كه پروردگار من آنها را از زمين برمىكند بركندنى ! 106 - فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً . پس آنها را به كلّى درهم فروخواهد ريخت ! 107 - لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً . پس آن كوه‌ها هامونى راغ ( صاف ) گردند كه در آن هيچ كجى و بلندى نبينى . 108 - يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً . آن روز كه خلق بر نشان رستاخيز باز خواننده مىآيند ، كژى و غلط در آن نيست ! و صداها همه‌ها فروشده و خاموش گردد تا حقّ تعالى سخن گويد ، در آن حال نشنوى مگر آوازى نرم . 109 - يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا . در آن روز خواهش و پايمردى ( شفاعت ) كسى سود ندارد ، مگر آن كس كه خداوند به او دستورى دهد و سخن او را بپسندد . 110 - يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً . خداوند آنچه پيش ايشان و آنچه پس ايشان است ( از كارهاى دنيا ) مىداند و ايشان آنها را هيچ نمىدانند ! 111 - وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً . و همهء روىها درمانده و بستهء آن زندهء توانا است ! و كسى كه كافر و ستمگر شد نوميدى كشيد . 112 - وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً . و هركه كار نيك كند و با ايمان باشد ، پس از جانب خداوند از ستمى و شكستى نترسد . 113 - وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا وَ صَرَّفْنا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً . همچنان قرآن را به زبان عرب فرستاديم و در آن از بيم‌ها بيان كرديم ، باشد كه آنان پرهيزكار شوند و يا ايشان را بيدارى و يادكردنى و پند پذيرفتى پديد آرد . 114 - فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . پس پاك و برتر است پادشاه به راستى ( و سزاوار به خدائى ) و تو اى محمّد ، شتاب به خواندن قرآن مكن پيش از آنكه وحى به تو رسد . و بگو خدايا ، دانش مرا بيفزا . 115 - وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً . ما از پيش با آدم پيمان كرديم پس او فراموش كرد و پيمان را بگذاشت و ما او را داراى عزم و خوددارى از گناه نيافتيم . « 1 » 116 - وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبى . هنگامى كه ما به فرشتگان گفتيم كه آدم را سجده كنيد ، پس همگى سجود كردند جز شيطان كه سر باززد ! 117 - فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى . پس به آدم گفتيم : اين شيطان دشمن شما و دشمن جفت شما است ، مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به رنج افتيد ! 118 - إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيها وَ لا تَعْرى . تو را در اين بهشت اين ( امتياز ) است كه گرسنه و برهنه نمىشوى . 119 - وَ أَنَّكَ لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى . و اينكه در آنجا هرگز تشنه نمىمانى و نه در آفتاب باشى ! 120 - فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى . پس شيطان آدم را وسوسه كرد و گفت : آيا تو را به درخت جاويدان و پادشاهى تباه نشدنى نشانى دهم و راه نمايم ؟

--> ( 1 ) به دليل همين آيه ، آدم از پيمبران اولوالعزم بشمار نمىآيد زيرا خداوند او را بىعزم خوانده